خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
636
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
دارد . نوع ديگر : مىگويند زيد بد است زيرا فلان كار را نكرد و در اين سخن ايهام برائت ساخت خود است ، يعنى زيد از فعلى كه مخاطب او را بر آن شكر خواهد گفت ، خالى است . تجنّى بدون جنايت نيز از همين باب شمرده شده است . نوعى ديگر : اگر فلان كار حكم پادشاه است ، پس پادشاهى هست . اگر فلان كس تا شجاعت نكند فضيلت نمىيابد ، پس شجاعت فضيلت خواهد بود . در مثال اول از ايندو مثال حكمى از حدى اخراج شده و در مثال دوم حكمى در حدى داخل شده است . نوعى ديگر : اگر زيد شجاع است ، در كجا كارى انجام داد و چه كسى را كشت ؟ اين نوع ، استقرا بوده و نتيجهء آن سلب حكم است . نوعى ديگر براساس لوازم حكم ، مثلا مىگويند : فاضل مباش تا مورد حسد قرار نگيرى ، يا فاضل باش تا مورد كرامت باشى . نوعى ديگر براساس تضاد ، و اين در صورتى است كه دو طرف ضد ، به عنوان وسط در يك حكم باشند ، مثلا مىگويند : براى انسان خاموشى بهتر از سخن گفتن است ، زيرا اگر راست بگويد مورد دشمنى مردم قرار خواهد گرفت و اگر دروغ بگويد خدا او را دشمن مىدارد . و باز مىگويند : براى انسان سخن گفتن بهتر است ، زيرا اگر راست بگويد خدا او را دوست خواهد داشت و اگر دروغ بگويد مردم او را دوست دارند . نوعى ديگر از انواع مشترك ، منسوب به وضع مقابلى در ازاى مقابلى ديگر است . بدينگونه كه مثلا مىگويند : اگر درازها احمقاند ، پس كوتاهها زير كند . آنچه بر سبيل الزام گفته مىشود نيز از همين قبيل است ، مانند آنكه به منكر علم گفته مىشود : آيا مىخواهى عالم باشى ؟ اگر بگويد : آرى ، پس به وجود علمى اعتراف كردى و اگر بگويد : نه ، مىگويند پس سخنى علمى افاده كردى و اين اعتراف به وجود علمى است . نوعى ديگر اين است كه در ظاهر ، استدلالى مورد قبول مىگويند ، اما در باطن ، مراد گوينده آن نيست . مثلا براى دفع مذمت حب لذت ، مىگويند : از آنرو لذت را دوست داريم كه فايدهء آن تقويت طبيعت انشراح صدر و جلاى ذهن است ، آيا نمىبينيد ماليخولياييان به سبب بسط روح ، از مباشرت نفع مىبرند و متصوفه به سبب غرضى حقيقى از مشاهدهء روى نيكو لذت مىبرند ؟ ! نوعى ديگر : اگر امرى سبب ضدى باشد ، ضد آن امر سبب ضد ديگر است ، اما اگر